حقیقت آن است که ساماندهی اولیه آسیب دیدگان زلزله کرمانشاه با بضاعت کنونی نهادهای رسمی و دولتی به هیچ طریق دیگری ممکن نبود مگر به شکلی که گذشت و پایکار آمدن مردم. در ساعات ابتدایی مردم چنین دریافتند که کمکهای دولت و هلالاحمر کافی نیست و باید شخصاً دستبهکار شوند. در سردرگمی و غافلگیری مسئولین «علی دایی» و «صادق زیباکلام» و… مانند بسیاری دیگر دستبهکار شدند و شخصاً کمکها را جمعآوری تا سالها کرمانشاهیان به نیکی از آنها یاد کنند.
کمکها از تمام نقاط ایران به کرمانشاه سرازیر شد تا در بیتدبیری و نبود ساماندهی، بخش زیادی از آن به دلیل فراوانی و توزیع نامناسب از بین رود. بطریهای آبمعدنی، و لباس گرم و… در کنار جادهها انباشته شدند و…. اما راه دیگری نبود. با این سطح از بضاعت و توانایی نهادهای رسمی، باید منطقه اینچنین در یک خیزش بیمثال، غرق کمکهای مردمی میشد تا لابهلای آن، مایحتاج اولیه زلزلهزدگان تأمین شود. اما در کنار این تصویر زیبا در روزهای پایانی هفتهای که حادثه رخ داد شاهد تغییر شکل کمکرسانی در بخشهایی از جامعه بودیم. حرکت به سمت سرپل ذهاب کمکم تبدیل به یک حرکت کارناوالی و شادیبخش میشود. کارناوال حرکتی بینظم است که در برابر نظم مسلط و سلسله مراتبی قرار میگیرد. ادبیات غیررسمی و مردمی فرصت میکند در چارچوبهای رسمی و هنجارمند نفوذ و عرضاندام کند.
کارناوالها بجای «من» بر «چندصدایی» و مکالمه و همراهی با دیگران تأکیددارند و بدیل شکل، حرکتی شکل میگیرد که لزوماً عقلانی نیست. مهمترین ویژگی یک کارناوال خنده است. اگرچه این خنده لزوماً بروز و ظهور نمییابد اما خود را به شکلهای مختلفی همچون گرفتن عکس سلفی با آسیب دیدگان زلزله و استوریهای اینستاگرام و … نشان میدهد و چهبسا عدهای همچون آن بازیگرانی که عکسشان را با پیرمرد رنجور باعزت منتشر کردند، این خنده را پنهان نمیکنند. ازآنجاکه در ایران کارناوالها مجالی برای بروز در قالب شادیهای دستهجمعی پیدا نمیکنند، لایههایی از این شادی را در پوستهای از غم بروز میدهند. بهعنوانمثال: «مراسم یادبود مرتضی پاشایی در خیابانها» «شمع روشن کردن ها» و «همدردی های زود گذر با آسیب دیدگان پلاسکو» یا «حضور در مناطق زلزلهزده». تا آنجا که تصویر پیامی تبلیغاتی مبنی بر «تور یکروزه مناطق زلزلهزده» در فضای مجازی منتشر میشود. در چنین فضایی است که «امیر تتلو»، «رضا پرستش، بدلِ ایرانی مسی» «حافظ ناظري و ژستهاي عجيبش» و … خود را برای گرفتن عکس یادگاری به سرپل ذهاب میرسانند.
اینجا جدیت مرگ در زلزله، کمکم فراموششده و حرکتی جمعی شکل میگیرد که به هنجارها و ساختارها بیاعتماد است و آن را رد میکند. این حرکت غیرعقلانی است، حاوی عناصری متضاد است و خندهای تلخ را همراه دارد. غیرعقلانی بودن ماجرا سبب میشود عده زیادی بدون توجه به نیازهای مردم زلزلهزده، اقلامی را بدین منظور تهیه و جمعآوری و علیرغم درخواستها و هشدارها با وسایل شخصی عازم این مناطق شوند تا جادههای منتهی به این مناطق قفل و کمکرسانی مشکل شود. چنین میشود که حجم بسیار زیادی از این کمکها به هدر میرود. البته حضور در مناطق زلزلهزده به بهانه ناکارآمدی دولت و هلالاحمر صورت می گيرد. شاید بتوان اغراق درباره ناکارآمدی نهادهای مسئول در زلزله اخیر کرمانشاه را هم ناشی از کارناوالی شدن ماجرا و تلاش برای به چالش کشیدن مراكز رسمی دانست.
چنانچه ابراز نارضایتی درباره مراكز رسمی به صفحات سلبریتی های اینستاگرامی و ژستهای خاص، کشیده میشود که یقیناً درک درستی از ماجرا ندارند. فراهم نشدن بسترهای ابراز شادی و تداوم این نوع از تغییر شکل آن، میتواند آسیبهای اجتماعی بلندمدتتری را به همراه داشته باشد. این تغییر شکل ممکن است بهمرور در مسیر ایجاد هزینههایی بیشتر ازآنچه در زلزله اخیر گذشت بیافتد. همچنین هزینه این حجم از دامن زدن به بیاعتمادی به نهادی همچون هلالاحمر را یقیناً خود مردم پرداخت خواهند کرد. نتیجه آنکه هرچه زودتر باید مسیری را برای شادی پیدا کنیم تا در فاتحهها و زلزلهها و مصیبتها در جستوجوی راهی برای جبران خلأهای دست جمعیمان نباشیم.
کارناوال زلزله
ارسال شده در یادداشت