هادی رستمی، متولد سال 1361 است. در دانشگاه، زبان و ادبیات انگلیسی خوانده است و آنچه این روزها اسم او را بر سر زبانها انداخته، همکاری او با بزرگان نام آشنایی چون کیوان ساکت، در قالب کنسرت گروه آوا بهعنوان خواننده است. ویژگی اصلی کارهای او تاکید بر هویت کرمانشاهی است. او بجای استفاده از شعرها و آهنگهای کردی سایر مناطق کردنشین تاکید را بر کرمانشاه میگذارد و در کنار کردی کرمانشاهی، شعرهایی با لهجه فارسی کرمانشاهی میخواند. با او درباره فعالیتهای هنریاش به گفتگو نشستیم.
چطور وارد کار موسیقی شدید؟
پدر و عمو و برادرانم صدای بسیار خوبی دارند و از بچگی با صدا و نوای استاد بنان و استاد شجریان و گلپا و ایرج و … و در موسیقی کردی استاد مظهر خالقی و حسن زیرک و… بزرگ شدم. برادر بزرگم در کار موسیقی بود و پیش استاد نوربخش، استاد بهمن کاظمی که مدرس ردیفهای آواز است و برای سهتار نزد آقای خرسند پور میرفت و… در واقع من از هفت – هشتسالگی من را به سمت موسیقی هل داد. تا سال هفتاد که من نهساله بودم و جشنوارههای زیادی شرکت کردم. آن زمان گروهی بود متشکل از آقای یونس سلطانی نوازنده سنتور، آقای جهانشاه مروت که معلم هنر بود و سهتار و سنتور میزد… اینها همه معلم بودند و نوازندگان بزرگ. من را دعوت کردند به ارکستر. شروع کردیم جشنواره رفتن و اجراهای مختلف. در سال هفتادویک جشنوارهای بود به اسم ذکر و ذاکرین که نمیدانم هنوز برگزار میشود یا نه. دو قسمت بود، یکی در آبیدر سنندج و دیگری در کرمانشاه. استاد نوربخش و آقای بهداد بابایی داور آن بودند. من با گروه تنبور برادران امیری شرکت کردم و رفتم آنجا و بهعنوان بهترین خواننده انتخاب شدم. از بچگی کار هنری من بهعنوان خواننده شروع شد و بهصورت تخصصی وارد نوازندگی نشدم. ساز میزنم. ستار، تار و عود میزنم ولی بهعنوان کار تخصصی دنبال نکردهام. دوران تحصیل و دبیرستان تمام شد و وارد دانشگاه شدم. آن زمان، دوره اصلاحات بود و فعالیتهای دانشجویی بیشتر بود. فضا خیلی خیلی بازتر شده بود. اجراهای زیادی بود، کارگاههای آموزشی و… من خودم دبیر کانون موسیقی دانشگاه ملی ایلام شدم. از اساتید بزرگ موسیقی، حسین علیزاده و کیهان کلهر برای فستیوالها و کارگاهها دعوت شد و من خیلی فعالیت زیادی کردم. تحصیلم که تمام شد به کرمانشاه بازگشتم و فعالیتم را ادامه دادم. از سال نود و یک بود که اجرای کنسرتهای خارج از کشور را شروع کردم و خیلی حرفهایتر و منسجمتر کارمان را انجام دادیم. چهار شب کنسرت در پایتخت صربستان، بلگراد داشتیم و آنقدر استقبال زیاد بود که چهار شب دیگر تمدید شد.
شما از معدود کسانی هستید که در کنار کار کردی، به فارسی کرمانشاهی نیز پرداختهاید. چطور به این سمت آمدید؟
در زمینه کردی کرمانشاهی کارهای خوبی انجامشده است. اگر آرشیو موسیقی صداوسیما را نگاه کنید که همهکارهای فاخری هستند و تولید صداوسیمای مرکز کرمانشاه. اکثراً کردی سورانی و کردی سنندجی است. این بابی شد. حتی حرف زدن عادی هم رفت به سمت صحبت کردن کردی سورانی و کردی کرمانشاهی محجور شد. تا اینکه مرحوم حشمتالله لر نژاد چند آهنگ کردی کرمانشاهی خواند و ضبط و ارائه شد و دوباره این باب شد. من در چند سال اخیر این را خیلی آسیبشناسی کردهام. مشکل از شعر است. خوشبختانه شاعران خوبی بودند، استاد موزونی، استاد آهنگر نژاد و استاد پرتو که دیگر بحثش جداست. اینها دست موزیسینها و آهنگسازها را باز کردند که بیایند کردی کرمانشاهی بخوانند. حتی من کنسرتی در سنندج داشتم و آهنگهای اصیل کرمانشاهی را عمداً با حساسیتی خاص، انتخاب کردم که کسی نگوید این آهنگهای ماست. آهنگهای که مال کرمانشاه است. چه فولکلور و چه آهنگهایی که در بیست سی سال گذشته ساختهشدهاند. همانجا مجری آمد بالا و گفت: «خوب آهنگهای مارا با شعرهای خودتان خواندید». من ایستادم و بهطور منطقی پاسخ دادم.
قبل از من خیلیها این کار را انجام دادهاند؛ اما فارسی کرمانشاهی. در فارسی کرمانشاهی تکوتوک کارهایی قبل از انقلاب انجامشده بود. بعداز انقلاب هم خبری نبود تا اینکه بهرنگ جباریان این کار را کرد. البته کاری هم نبود که بخواهد کرمانشاه را زیر سؤال ببرد، تا رگ غیرت ما به جوش آید. تا چندساله اخیر، نرمافزار اف ال استودیو آمد که با سه هزار تومان تهیه و روی هر سیستمی نصب میشود. میگویند تکنولوژی با آمدنش اول ضررش را میرساند و بعد سود. اینگونه بود که یکشبه با یک میکروفن سیصد هزارتومانی خیلیها موزیسین و خواننده شدند. اینها مینشینند، هر آنچه از دهانشان درمیآید، از چاقوکشی، الفاظ رکیک، زشت و … به کار میبرند. خوانندهای میخواند: «بچهننه، پروندهی مه هم وزن تونه.» افتخار این آقا این است که پرونده زندانش هفتاد کیلو است. من رفتهام سفر، مثلاً در اصفهان یک نفر شب رنگ زده پشت ماشین و همین جملهی این خواننده را نوشته. نگاه کردم پلاک ماشینش 19 نبود. رفتم و سرچراغ قرمز کنارش ایستادهام و گفتهام قضیه چیست؟ میگوید این مال یک خواننده کرمانشاهی است که من دوستش دارم. آنها که نمیدانند قضیه چیست. نمیدانند فارسی کرمانشاهی پرتو دارد. فرشید یوسفی دارد. منوچهر ناصحی دارد… ادبیات و موسیقی کرمانشاه با این پیشینه درخشان، این نیست. ما داریم چه کسانی را بهعنوان نمایندهمان معرفی میکنیم؟ من آمدم و با دوستان صحبت کردم. آن زمان آقای تندر در قید حیات بودند. رفتم و گفتم میخواهم این کار را انجام دهم. شعرهای فاخر فارسی کرمانشاهی را بخوانم. بهرنگ جباریان دارد این کار را بهصورت خیلی فاخر انجام میدهد. با برادرهایش یونس و امیر جباریان سه ماه، مینشینند و با کمک ارکستر یک قطعه تولید میکنند… اما برای همه مردم جذاب نیست. من به مرحوم تندر گفتم، شعر، شعر کلاسیک شما باشد، موسیقی کلاسیک از خودم باشد ولی با یکرنگ و بویی از پاپ جدید. ارکستر هم میخواهم به سمت پاپ برود. اینطور خواستم مردم و جوانان را جذب کنم. این سیاست را پیش گرفتم. با استاد تندر، استاد ناصحی و استاد فرشید یوسفی صحبت کردم تا اولین آلبوم رسمی مجوز دار فارسی کرمانشاهی را به بازار ارائه کنم، تا همه بدانند که موسیقی فارسی کرمانشاهی چیست. گفتم استاد ناصحی… یک گلایه شدید دارم از مسئولین که استاد ناصحی دارند بیناییشان را در تهران از دست میدهند و هیچیک از این مسئولین خبر ندارد.
میخواستم درباره همین نوع موسیقی ناهنجاری که جاافتاده با شما صحبت کنم که خودتان اشاره کردید. بههرحال این نوع موسیقی به هر طریق با تبلیغات و ویدئو کلیپهای مختلف، توانسته در مقابل موسیقی فاخر خود را برند کند؛ اما امثال شما و بهرنگ جباریان و کوروش تیمور زاده به دنبال برند شدن نبودهاید. علت چیست؟
کسی نمیتواند با تولید کار خود را برند کند. دلیل برند شدن اینها چیز دیگری و جای دیگری است. یک نفر این حرف را اینطور گفت: «این خوانندههایی که به آنها ایراد میگیرید، مردمی هستند. مردمدوستشان دارند. شما چه؟» راست میگوید. من با خودم فکر کردم. مجال من چیست؟ من که نمیتوانم ساز و ارکستر سنتی را بردارم و عروسی بروم. چه میماند؟ کنار خیابان؟ کجا میماند برای من؟ من صداوسیما را دارم که صداوسیمای کرمانشاه و ارشاد هم…. همین کنسرت امشب من. یک سال است که دارم استرس و اعصاب خوردی ها و سنگاندازیها را تحمل میکنم. الان استرس باعث شده است اسید معدهام ترشح کند و تارهای صوتیام آسیب ببیند. دکتر میگوید یک سال نباید بخوانی. در این شرایط هیچ مجالی برای من جز صداوسیما و ارشاد نیست. پس چطور مردم مارا بشناسند؟ چطور من به مردم بگویم موسیقی فاخر گوش کنند؟ اما در طرف مقابل، خواننده طی یک روز مثلاً دو سه عروسی و یک جشن تولد میرود. این است که اینها برند میشوند. ولی کوروش تیمور زاده، هادی رستمی و امیر و بهرنگ و یونس جباریان، مدام بیایند و بنشینند، چهار ماه وقت بگذارند و کاری را تولید کنند. مردم این کار را گوش نمیدهند. چون اول باید تو را بشناسند. کار برعکس شده. اول باید برند شوی تا مردم بشناسنت.
اینجا یک موضوع هست. شما ویدئو کلیپهای اینها را نگاه کنید، همه سناریو دارند. روی همه اینها کارشده؛ اما بعضا دیده میشود خوانندههایی که کار خوب و فاخر میکنند، چهار پنج عکس را با یک آهنگ کلیپ میکنند و بیرون میدهند. خود خواننده وقتی برای کار خود ارزش قائل نباشد، دیگران چطور ارزش قائل باشند؟
این کار صد در صد اشتباه است و به کلاس کار لطمه میزند؛ اما این هم دلیل خودش را دارد. الان یکی مثل من و کوروش تیمور زاده، یک ریال از راه موسیقی درآمد نداریم. از جیب همخرج میکنیم. برای همین دو کلیپی که من این اواخر تولید کردهام، کلی زیر قرض رفتهام. هنرمند نه بیمه است، نه حرفهای دیگر دارد، نه حمایتی از او میشود. همین به قول خودمان کرت و کرتی که میشود هم با قرض و وام است؛ اما طرف مقابل مجلس میرود. سه چهار تومان از صاحبمجلس میگیرد. دو تومان شاباش گیرش میآید و میتواند ماهی پنج ویدئو کلیپ بزند. دربارهی کلیپهای خودم هم میشد کیفیت کار خیلی بهتر باشد… اما گفتم، مشکل بحث مالی است. من کلیپ را با توجه به قدرت جیبم ساختم و بهطور کامل آن چیزی نیست که میخواستم.
نمیشود اسپانسر گرفت؟
اسپانسر دنبال برند است. آن آقایان تا لبتر کنند اسپانسر پیدا میکنند. اسپانسرها دنبال سود خودشانند. هیچوقت از یکی مثل من برای کار فرهنگی حمایت نمیکنند. من با همه اینها صحبت کردهام؛ اما به من میخندد.
بنابراین چاره مقابله با موسیقی مبتذل را این میدانید که بخش خصوصی، ارشاد و صداوسیما هر چه سریعتر وارد عمل شوند.
مهمتر از همه صداوسیما. باید وارد عمل شود. کار صداوسیما همین است. نمیخواهد پول بدهند. کاری که من میسازم را فقط آنجا پخش کنند. موضوعاتی که باید درباره آن کار کنیم محدودشده. نمیتوان اینطور به جنگ موسیقی مبتذل داخلی و غربی رفت.
ما خوانندههای کرمانشاهی را در شبکه سنندج میبینیم. علت همین است؟
بله. ایلام هم همینطور؛ اما صداوسیمای کرمانشاه سنگاندازی میکند. من کاری ساختم به اسم «دالگه». این را به سفارش کرمانشاه در زمان مدیرکلی مرحوم شریفی ساختم. دو سال و نیم، سه سال ضبط این کار طول کشید. بخشی از آن آمریکا و بخشی استرالیا ضبط شد. فقط نوازنده نی اینجا ضبط کرد و خودم. این دوتا فقط ایران ضبط شد و باقی خارج ضبط شد. کار که حاضر شد، آقای شریفی به رحمت خدا رفت و زمان مدیرکل جدید، کار را بردم تحویل دهم، اما قبول نکردند و آن را بردم ایلام. روزی که در تهران و در شورا خواسته بود بررسی شود، از صداوسیمای کرمانشاه زنگ میزنند که کار مال کرمانشاه است و برای ایلام بررسی نشود. دو ماه به سر دوانده شدم و دوباره کار را بردم ایلام. کار تشویق شد و بهعنوان برترین اثر ایران در مهرماه نودوسه انتخاب شد. کار کرمانشاه. خواننده و شاعر کرمانشاهی؛ اما افتخارش نصیب ایلام شد. من چکار کنم؟ چطور روی مردم تأثیر بگذارم. عروسی برو هم نیستم. همصنفهای من هم همینطورند. بهرنگ و کوروش هم همینطورند.
ابتدای یکی از کلیپها، آمده است که کلیپ را به همسر مرحومتان تقدیم میکنید، اگر ناراحت نمی شوید در این باره توضیح دهید؟
من سال هشتادویک ازدواج کردم و سال نودوسه یک مصیبتی برای من پیش آمد. دو سال پیش از ازدواج رسمی نامزد بودیم و مریضی و فوت مادرم پیش آمد وگرنه سال هفتادونه ازدواج میکردیم. من وضعیت مالی خوبی نداشتم. دانشجو و بعد سرباز بودم. بعد آزمون استخدامی آموزش پرورش دادم. قبول شدم ولی نهایتاً حقالتدریس شدم. سال نود دیگر بعد از پنج سال رسمی شدم و وقتی دیدیم آبباریکهای هست، خواستیم بچهدار شویم؛ و خرداد نودوسه، خدا دختری به ما داد و بعد از مدتی خونریزی مغزی کرد و از دنیا رفت. این قضیه شوک بدی برای خانمم شد و افسردگی سختی گرفت. چهار ماه بعدازآن ماجرا مریض بود و به گوارشش زد. در کرمانشاه نتیجه نگرفتیم و به تهران رفتیم. ده روزی آنجا بستری بود و خدا نخواست و بعد از عمل… من خیلی ضربه بدی خوردم. خرداد دخترم و آبان همسرم را از دست دادم. این کارها را برای همسرم خواندم. آن زمان توی خانه من ساز میزدم و خودش میخواند. نهایتاً قسمت شد که منبعد از فوتشان ضبط کنم.
داخل کلیپ شما جلوی تلویزیون نشستهاید و فیلمی را با حسرت میبینید، خانمی که داخل فیلم است. همسرتان است؟
بله. تصاویر آرشیوی از ایشان است. ایشان هم پیانیست بود، هم شاعر بود، هم استاد زبان در دانشگاه. تصاویر زیادی بود ولی کارگردان گفت فیلم صمیمانهتری باشد و نهایتاً آن انتخاب شد
چرا خوانندههای کرمانشاهی برای کارهایشان مجوز نمیگیرند؟ مثلاً کوروش تیمور زاده میگوید مجوز گرفتن از حوصله من خارج است.
شاید چون قصد انتشار آلبوم ندارند. تک آهنگ هم مجوز نمیخواهد. ولی واقعا از حوصله آدم خارج است…
خودم شخصاً دنبال گرفتن مجوز برای آلبومم هستم. من شخصاً با مرحوم تندر صحبت کرده بودم… کی فکرش را میکرد… چون درگیر مشکلات خودم بودم، خبر نداشتم ایشان مریض است. چند وقت پیش با پسران مرحوم تندر حرف زدم و رضایتشان را گرفتم و بعد هم رضایت استاد ناصحی و استاد فرشید یوسفی. شعرها را دارم میفرستم برای وزارت. حالا دارم با یکی دوتا شرکت صحبت میکنم برای انتشار کار. پنجتا از کارها آمده است و سه تا در حال ضبط است؛ اما ازلحاظ مالی مشکلدارم. آن پنجتا را با هزینه شخصی تولید کردم؛ اما حقیقتاً برای آن سه تا مانده انم. این همه میلیاردر و مولتی میلیاردر و کارخانهدار داریم؛ اما کسی حمایت نمیکند. بیایند برای شهرشان اسپانسر شوند و برندشان روی آلبوم بخورد.
شعر و موسیقی را خودتان انتخاب میکنید؟
بهجز آهنگ کبوتر نامهرسان، شعر مابقی را خودم انتخاب میکنم و آهنگ را خودم میسازم. روی تلفیق شعر و موزیک خیلی دقت میکنم. وقتی به هم نخورند یا شعر را عوض میکنیم یا اگر روی شعر اصرار داشته باشم ملودی را. خیلی اوقات هست که برای یک آهنگ، سی، چهل اتود میزنم و نهایتاً یکی را انتخاب میکنم. ولی هرگز شعرم را فدای ملودی نمیکنم.
بهترین کارتان را کدام کار میدانید؟
در آنها که تولیدشده، دالگه را بهترین میدانم. چون خیلی روی آن ساخته شد و برای مرحوم مادرم هم ساخته بودم. فیدبکی که میخواستم را گرفتم. هرچند سه سال فقط روی این ترک کارکرده بودم.
درباره همکاریتان با گروه آوا بگویید.
گروه آوا را در سال هشتاد و دو آقای ابراهیم احمدی که الان رئیس انجمن موسیقی است، سرپرست گروه بود. نوازندههای پیشکسوتی درون گروه بودند و من خواننده گروه بودم. تا سال هشتادوپنج که سه چهار سالی با آنها کارکردم و نوازنده سنتور گروه آوا، آقای علی احمدی فرزند آقای ابراهیم احمدی از گروه جدا شد و هر کدام گروه خود را اداره کردند. آقای علی احمدی گروه آوا را از نو تشکیل داد. ازلحاظ سنی و رفاقت من با آقای علی احمدی نزدیک بودم و با ایشان ادامه دادم. تا امروز هم با این گروه و گروه بامداد که پیش از سال هشتاد و دو با آن کار میکردم، بیشترین همکاریها را داشتهام. بامداد یک گروه خیلی حرفهای بود. در حدی که در یکی از برنامهها، آقای هوشنگ کامکار گفتند که برادرهایم جمع نشدهاند و شما بیایید بجای ما برای اجرا بروید. سطح بچهها آنقدر بالا بود. آن زمان سرپرست گروه سیروان منهوبی بود. در بزرگداشت بیژن کامکار هم در تالار ارسباران که تمام مشاهیر موسیقی ایران حضور داشتند، با همین گروه بامداد اجرا کردیم. من فقط استاد شجریان و استاد علیزاده را ندیدم که هردو خارج از کشور بودند و پیام دادند. بعد از گروه بامداد بود که با گروه آوا همکاری کردم و شانزدهم شهریور در تالار انتظار کنسرت داریم. موسیقی اقوام ایرانی را کار میکنیم؛ و حتی یک آهنگ انگلیسی را که در کنسرتهای خارج از کشور اجرا میکنیم، اگر شرایط فراهم باشد اجرا میکنیم. یک کار فارسی کرمانشاهی هم هست. با محوریت کردی اجرا میکنیم و سعی کردهایم کارهای شاد و انرژیکی باشد. سیزده، چهارده نوازنده در گروه داریم. آقای احمدی هم سرپرست و من خوانندهام.
فکر میکنم آوا هم در انتخاب شکل تبلیغات خود، مثلاً شکل پوستر و تیزر کنسرت با همان مشکل برند شدن مواجه است.
بله قبول دارم پوستر یک کنسرت نباید در این حد باشد. تیزر هم همینطور.
مشکلات کار گروهی در کرمانشاه چیست؟
فوقالعاده است. فوقالعاده است. فوقالعاده است. کمرشکن است. آنقدر حاشیهسازی میشود. آنقدر حاشیهسازی میشود…
جاهای دیگه هم همینطور است؟
هست؛ اما حقیقتاً هیچ جا مثل کرمانشاه نیست. من مجلس برو هارا نمیگویم، اما همصنفان من، همان کسی که تا چند وقت پیش روی سن کنارم بهعنوان نماینده مینشسته… همان سنگاندازی میکند و واقعا قشنگ نیست. من الان خواننده این گروهم. اگر با یک گروه دیگر کنسرت داشته باشند، کما اینکه قبلاً هم اتفاق افتاده، من اگر بتوانم، حتما میروم و برنامهشان را میبینم و کمکی هم بخواهند، کمک میکنم. حداقل ما خودمان باید به خودمان کمک کنیم. کمک که نمیکنیم نباید حاشیهسازی کنیم.
بهترین خاطرهتان در این سالها چیست؟
بهترین خاطرهام مکاتبهای است که در بچگی با استاد شجریان کردم و صدایم را برای ایشان فرستادم. سال هفتاد و دو یا هفتاد و سه چند بار با استاد شجریان نامهنگاری کردم و نواری را داخل نامهای فرستادم. چقدر تشویق و راهنمایی کرده بودند. آن دو سه نامه با خط استاد برایم بهترین خاطره دوران حرفهای است.
حرفی اگر مانده بگویید.
الان که با شما حرف میزنم بیست و چهار ساعت به کنسرت ما مانده و از مردم کرمانشاه خیلی انتظار بیشتری داشتم. ما چهار سانس گرفته بودیم ولی استقبال خیلی کم بود و حتی یک سانس هم کامل نشد.
گفتگو با هادی رستمی
نامه استاد شجریان، بهترین خاطره دوران کاری من است
ارسال شده در مصاحبه