آوای کرمانشاه: بابک بهرام بیگی متولد 1357 و از اهالی محله 22 بهمن کرمانشاه است. اگرچه در دانشگاه مهندسی خوانده؛ اما در انجمن سینمای جوان و کانون سینماگران، سینما خوانده است. حرفه اصلی او تدوین است، اما در کنار آن به کارگردانی مشغول و تاکنون فیلمهای کوتاهی مثل «آشوب»، «این را نشانهها میگویند»، «روز قزلآلا» و دو مستند به اسمهای «ساز شکسته» و «پس از هفده روز» را کارگردانی کرده است. او علاوه بر تدوین فیلمهای متعدد، در کارنامه خود دو فیلمنامه تلویزیونی برای تلهفیلم را نیز دارد. «یک روز طولانی» با بازی شبنم مقدمی و رضا بهبودی که این روزها در سینماهای «هنر و تجربه» در حال اکران است، اولین فیلم بلند اوست. این فیلم یک فیلم اجتماعی است و در خلاصه داستان فیلم آمده است: «زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد. هیچچیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست.» بهرام بیگی فیلمنامه این اثر را با همکاری پیام ناصر نوشته است. یک منتقد سینما در شرح داستان این فیلم آورده است: «این فیلم روایت سادهای از یک نقاش ساکن آلمان، شاهین است که پس از سالها یک روز به زادگاهش، قزوین، بازگشته تا گشتی در شهر بزند و خاطرات گذشته خود را زنده کند. او که همراه با برادرش وارد شهر شده ناخواسته و به درخواست برادر پایش به ماجرای ساده و پیشپاافتادهای باز میشود که او را به دوراهی انتخاب و تصمیمگیری میرساند. تصمیمی که ممکن است برای اغلب مخاطبان بیاهمیت باشد اما شاید این اتفاق ساده نقبی به تصمیمگیریهای بیشمار آدمهای امروز میزند و بررسی میکند که درست و غلط در هر تصمیم انسان در جهان اطرافش و در مقابله با انسانهای دور و برش چگونه است؟»
گفتنی است، گروه سينماهاي «هنر و تجربه» تلاشي براي نمايش آن دسته از فيلمهاي با ارزشي در ميان فيلمهاي غيرتجاري است كه اکرانشان ميتواند جايگاه شايسته و درخور سازندگان آنها را در جامعه سينمايي روشن كند و به ارتقاي دانش سينمايي تماشاگران و ارتقاي كيفيت هنري سينماي ايران كمك كند. به بهانه اکران اولین فیلم بلندش، در بحبوحه روزهای رونمایی و اکران چند دقیقهای با او درباره زندگی و فعالیتهایش به گفتگو کردهایم.
حرفه اصلی شما تدوین است، اما این روزها اسم شما بهعنوان کارگردان بر سر زبانهاست. چطور از تدوین وارد کار کارگردانی شدید؟
من همیشه تدوین میکردم. تدوین را یک کارگردانی پشت میز دیده و فیلمهای خودم را تدوین میکردم، این تسری پیدا کرد و دوستان دیگری آمدند و تدوین فیلمهایشان را در اختیار من گذاشتند. اینچنین تدوین حرفهای شد که من از آن امرارمعاش میکنم. الآن تمرکزم روی تدوین فیلمهای مستند است. این فیلمها خلاقیت بیشتری نیاز دارد، چون انگار ساختار و فیلمنامهاش همراه با تدوین دارد شکل میگیرد.
الان چند روز از اکران «یک روز طولانی» میگذرد. استقبال چطور بوده؟
اکران «یک روز طولانی» در بخش هنر و تجربه است. از بیستوسه آذر شروع شده. در بیستودو آذر رونمایی داشتهایم و تا الان نمیتوان قطعی چیزی گفت. باید مقداری بگذرد که ببینیم چه اتفاقی میافتد برای شروع بد نبوده. نمیگویم عالی بوده. متوسط بوده. باید تبلیغات شروع شود. تیزرهای تلویزیونی شروع شود تا ببینیم چه میشود. این را هم اختصاصی به شما میگویم که یک سری خبرهای جشنوارهای خوب در راه است. من هنوز اعلام نکردهام تا سایتهای رسمی اعلام کنند. اینها هم میتواند مردم و تماشاگران حرفهای را بیشتر به سمت سینما بکشاند. یک توضیح هم بدهم که اکران فیلم در هنر و تجربه اکران طولی است و اکرانها در طول زمان معنا پیدا میکند. در تعداد زیادی سینما اکران نمیشود و حجمشان در عرض نیست. ولی مدت طولانی در اکران میمانند تا مخاطبها اینطور کارها را بهتر میشناسند.
شما فیلم را با این جمله معرفی میکنید: «زمان آدمها را دگرگون میکند، اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد. هیچچیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست!» اما تیزرهای فیلم این مفهوم را منتقل نمیکند. به نظر خودتان تیزرها ضعیف نیست؟
نمیدانم از تیزر فیلم چه میتوان بیرون کشید. مضاف بر اینکه بخش زیادی از تیزر آن جمله هم نقلقولی از «پروست» است. در کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته». این یک تاویل است. من به این معتقد نیستم که درباره یک اثر هنری پیشداوری کنیم. یک اثر هنری به ظن هرکس ممکن است یک نتیجهگیری داشته باشد و یک پیام را منتقل کند. این جمله هم نمیتواند حرف را تمام کند. ممکن است کس دیگری درباره آن، جمله دیگری بگوید. منتها چون در آن زمان که من فیلمنامه را شروع کردم آن جمله برایم نوستالژیک بود و یکجورهایی ایده از آن آمده بود، وقتی به من گفتند که خوب است یک جمله از یک نفر را بهعنوان یادداشت کارگردان بگذاری، من این به ذهنم رسید و گفتم چرا که نه! یکجور بیننده را قلقلک دادیم که دوست داشته باشد به بهانه این جمله زیبا، فیلم ما را ببیند.
کار را در سکوت خبری انجام دادید. علت خاصی داشته است؟
نه! ببینید. ما سینمای مستقل و مهجوری هستیم. گروهی بودیم که کارمان را تولید کردیم. شاید دنبال کارهای رسانهای نبودیم یا نمیخواستیم. چون شهرستان هم کار میکردیم… گذاشتیم که اتفاقات خودبهخود رخ بدهد. یک مقداری از این داستانها فاصله گرفتیم. نه من و نه گروهم زیاد اهل این جنجالها نیستیم. دوست داریم حرف نهایی را فیلممان بزند و نه خبرهایی که از این فیلم خارج میشود.
در فیلم کوتاه آشوب شما دنبال این هستید که نشان دهید نگاههای متفاوتی به واقعیت وجود دارد. اینجا هم با فردی روبرو هستیم که از آلمان بازگشته، در برخورد با آدمها تردید دارد و مرز خوب و بد را گم کرده. به نظر شما اینچنین سوژههایی تکراری نشده؟
آشوب که اولین فیلم کوتاه من است و خیلی از آن گذشته. این فیلم درباره نظریه «کیاس» است. یک نظریه فیزیکی. یک دورهای بود که این جالب شده بود که بهصورت غیرخطی و از زوایای مختلف به موضوع نگاه شود. این دو فیلم خیلی باهم فاصله دارند و فکر نمیکنم این منطق در آن باشند. به نظرم هیچچیز قدیمی نیست. موضوعات ممکن است همه تکراری باشند، این نوعِ روایت کردن و چگونه این کار را کردن است، که معناها و زیبایی شناساییهای جدید را به یک مطلب ادا میکند.
با توجه بهروزهای کمی که از اکران میگذرد هنوز نقدهای زیادی نوشته نشده؛ اما در یک نقدی که درباره فیلم شما آمده، نوشتهشده است که کارگردان علیرغم سعیاش در بیطرفی، نتوانسته درباره شخصیت «سامان» خود را بیطرف نشان دهد و شخصیت سیاهی از او ارائه دهد. این را میپذیرید؟
من نقدی ندیدم. حدس میزنم یکی از شاگردانم نقدی نوشته بود. نه اصلاً اینطور نیست. روایت ما روایت دانای کل نیست. روایت ما یک روایت شخصیت اول است. ما چیزهایی را میبینیم که رضا بهبودی که در فیلم اسمش شاهین است دارد روایت میکند؛ بنابراین بر بخش زیادی از آدمها فوکوس نمیکنیم. همهچیز را از دید آن آدم ها میبینیم. به اینکه این آدمها چطورند نمیپردازد، چه برسد به قضاوت. من ارتباطی نمیبینم. البته ممکن است کسی چنین نظری داشته باشد.
فیلم تان در کرمانشاه اکران میشود؟
متأسفانه کرمانشاه هنر و تجربه ندارد. من خیلی در تلاشم که در کرمانشاه و شهرهای دیگر تک سکانسهایی را برای اکران بگیریم و حداقل یک جلسه نقد و بررسی رقم بخورد. من شهرم را دوست دارم و دوست دارم این اتفاقات فرهنگی رخ دهد. من دیدم سنندج هنر و تجربه را دارد یا شهری مثل بابل. امیدوارم در کرمانشاه هم این اتفاق بیفتد. تا آنجا که خبر دارم کرمانشاه دو سینما دارد. درحالیکه وقتی من آنجا دبیرستان میرفتم، و باعث شد که به سینما علاقهمند شوم، آنجا چهار، پنج سینما داشت. یکی از سینماها هم که چند وقت پیش رفتم، به نظر من سینمای مرتب و منظمی مثل پردیسهای دیگر نبود.
فیلمهایی مثل فیلم شما که متعلق به سینمای هنر تجربه است، کمتر به شهرستانها میآید. در تهران هم این فیلمها ممکن است مخاطب کمتری داشته باشد. در این صورت این مسائل باعث نمیشود که شما در انتقال پیام خود موفق نشوید؟
حتماً همینطور است. سینما با بینندهاش معنا پیدا میکند. اینطور فیلمهایی به این سبک و سیاق، سینمای خاصی است که بیشتر جنبه هنری سینما را در نظر گرفته تا صنعتی و سرگرمی. به همین خاطر، سینمایی است که کمتر مخاطب دارد. درحالیکه در آینده ممکن است فیلمی بسازم که هم وجه هنری داشته باشد و هم وجه سرگرمی. اما مخاطب این نوع فیلم هنری در همه جای دنیا مخاطبانش کمتر و جدیتر است. چیزی که برایم مهم است، این است که در شهر من، کرمانشاه، قطعاً تعدادی مخاطب هست که دوست دارم در کنار اینها، فیلمم، دیده و نقد شود و خودم بهعنوان یک بیننده، کنار اینها باشم. این اتفاق هنوز رقم نخورده و امیدوارم اتفاق بیافتد.
از کرمانشاهیهای سینمایی تهران با چه کسانی ارتباط دارید؟
بهصورت سلام و علیک و دورادور همه را میشناسم. ولی خیلی ارتباط کمی دارم. نمیدانم چرا هیچوقت اتفاق نیفتاد. آقای شهرام مکری که خیلی مشهورتر هستند. آقای آرش رصافی که آشنایی بیشتری دارم. ولی در ارتباط مستقیم نیستیم و شاید مشکل از من است. چون من بهصورت آکادمیک سینما نخواندم که با اینها هم دوره باشم. شاید هم، چون از نسلهای مختلفی هستیم.
شرایطی در کرمانشاه رقم خورده که برای موفقیت در هر رشتهای باید از کرمانشاه رفت. به نظر شما چرا اینگونه شد. و باید چهکار کرد؟
این قضیه فکر میکنم در اکثر شهرستانها عمومیت داشته. اما در کرمانشاه شاید بیشتر است. کرمانشاه از دیرباز شهری فرهنگی بوده. من فکر میکنم تازگیها هم شاید میتواند فرهنگیتر باشد. اما چیزی که به نظرم کم دارد، مراکز فرهنگی است. من کمتر دیدهام که گالریِ خوبی باشد. یا کم هست. سالنهای تئاترهای خصوصی، و مسئله نبودن سینماها. همچنین پاتوقهای فرهنگی کمی وجود دارد. این پاتوقهای فرهنگی، یک جامعه مدنی را به وجود میآورد که آدمها را دورهم جمع میکند و جهتگیری میدهد. شاید به خاطر جایگاه جغرافیایی آن است. این شرایط وجود ندارد و جوانها مجبورند برای آنکه خودشان را مطرح کنند از شهرشان به سمت مرکز مهاجرت کنند. من فکر میکنم وجود کارگاههایی یا فضاهای فرهنگی مستقلتر، میتواند خیلی به آدمهایی که میتوانند آنجا رشد پیدا کنند، کمک کند.
تابهحال از کرمانشاه برای برگزاری کارگاه یا کلاسی دعوتشدهاید؟
نه متأسفانه. درحالیکه سه سال است در انجمن سینمای جوان تهران تدریس میکنم. کرمانشاه شهر من است. پدر و مادر من کرمانشاه زندگی میکنند و من تقریباً هر سه ماه یکبار به آنجا سر میزنم. چه چیزی از این بهتر که اگر چیزی بلد باشم در اختیار قرار دهم و الفبایی به کرمانشاهیهای باهوش و هنرمند نشان دهم. تابهحال اتفاق نیفتاده و اگر بیفتد خودم قطعاً استقبال میکنم.
آخرین باری که کرمانشاه آمدید کی بوده؟
حدود دو ماه و نیم پیش.
با وجود اینکه از کرمانشاه رفتهاید، هنوز زیاد به کرمانشاه میآیید و میدانم گاهی فیلمنامههایتان را همینجا مینویسید.
بله. چون سن و سال پدر مادرم بالاست و من سعی میکنم دو ماه یکبار به آنها سر بزنم و هر بار که میآیم حدود ده روز، یا پانزده روز بمانم. گاهی فیلمنامههایم را آنجا بازنویسی میکنم. خیلی وقتها هم یک آی مک کوچک یا باکس مونتاژم را همراه خودم میآورم و آنجا کار میکنم.
شعر و موسیقی و فرهنگ کرمانشاه را دنبال میکنید؟
بهطور جدی نه. ولی وقتی این را میگویید، فرصتی است که بروم و این کار را بکنم.
برای گفتگو چه کسی را به ما پیشنهاد میکنید؟
یکی از دوستانی که سه فیلم بلند ساخته و یکی از فیلمهایش را خیلی دوست دارم. آقای سعید وکیلی فر. ایشان کرمانشاهی هستند. فیلمساز مستقلاند. فیلمهایشان فضای خاصی دارد و هر سه فیلمشان در هنر و تجربه اکران شده و به نظرم ایشان چهره کمتر شناختهشدهای در عام است. ولی فیلمساز و مؤلف خاصی است.
حرف آخر؟
امیدوارم همه چیزهای دوستداشتنیای که همه انتظار داریم در شهرمان اتفاق بیافتد و روزی باشد که از فیلمهای زیاد و تئاترهای خوب و هنرهای دیگر در شهرمان لذت ببریم.