آوای کرمانشاه- عارف لرستانی، زاده ۱۵ بهمن ۱۳۵۰ در کرمانشاه، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران و دانشآموخته نمایش از دانشگاه هنر و معماری دانشگاه آزاد است. لرستانی با مجموعه جنگ ۷۷ به کارگردانی مهران مدیری پا به عرصه بازیگری گذاشت. او در سریالهای زیادی از جمله «جنگ 77»، «90 شب»، «مرد دو هزار چهره» «قهوه تلخ»، «ویلای من» و فیلمهای سینمایی چون «شام عروسی»، «انتخاب»، «معادله»، «مانی و ندا» نقشآفرینی کرده است. صفحه اینستاگرامش پر از عکسهای کرمانشاه است. با او درباره اوضاع و احوال فرهنگی کرمانشاه و زندگیاش گفتگو کردیم و او جواب سؤالهای ما را با لهجه فارسی کرمانشاهی داد.
چطور وارد کار بازیگری شدید؟
سال سوم دبیرستان با دو تا از بچهها به اسم شهریار کرمی و پرویز کریمی همکلاس بودم که تئاتر کار میکردند. من با اینها آشنا و وارد تئاتر دانشآموزی شدم. در مرحله استانی اول شدیم و در مرحله کشوری فکر کنم در کارگردانی سوم و در بازیگری اول و در کل فکر کنم سوم کشور شدیم. البته بنده آن زمان فقط مدیر صحنه بودم. بعد هم که برگشتیم من علاقهمند شدم و کنکور هنر دادم و آمدم تهران. ولی متأسفانه آن دوستانم که با آنها تئاتر را شروع کردم دیگر ادامه ندادند. وارد دانشگاه شدم و در سال سوم هم با آقای مدیری آشنا شدم.
شروع و همکاری با مهران مدیری چطور بود؟
من اولین بار آقای مدیری را برای بازیگری ندیدم. توسط یکی از دوستان، ایشان را جایی در حد سلام و علیک دیدم. دوستم من را معرفی کرد: «عارف لرستانی، از بچههای تئاتر. در سال سوم بازیگری تئاتر درس میخواند.» یک ماه و نیم و دو ماه بعد، آقای مدیری یک کاری را شروع کرد و به دوستم گفته بود آن دوستت که آن شب با تو بود را بیاور میخواهیم کاری را شروع کنیم. نمیدانم اصلاً چرا یادش بود؟ دعوت به کار شدم و شروع کارم سال 77 با آقای مدیری بود. خیلی خوب و لذتبخش بود و تا الان فکر میکنم حدود ده تا کار با هم انجام دادهایم.
الان هم با لهجه کرمانشاهی حرف می زنید؟
من الان هم که دارم با شما حرف میزنم. با لهجه کرمانشاهی حرف میزنم.
خیلیها بعد از رفتن به تهران اصالتشان را فراموش میکنند.
شما یک سر به اینستاگرام من بزن. ببین من کرمانشاهی بودن خودم را فراموش کردهام یا نه؟
یعنی اگر یک نفر وسط یک مراسم رسمی با شما به لهجه کرمانشاهی حرف بزند، همانطور جوابش را میدهید.
من حتی توی خیابان هم اگر کسی با من کردی حرف بزند، با او کردی حرف میزنم. فارسی حرف بزند با او فارسی حرف میزنم. چند تا از بچههای انتظامات لوکیشنمان بودند که بچه پاوه و جوانرود بودند. چون کرد بودند من با اینها فارسی حرف نمیزدم. با هم کردی حرف میزدیم در لوکیشن. بعد بچهها میگفتند عارف زد یک کانال دیگر. هیچوقت کرمانشاهی بودنم را پنهان نکردم و با افتخار هر جا میروم، میگویم کرمانشاهیم. هر جا هم که گفتهام کرمانشاهیم، گفتهاند کرمانشاهیها خیلی مردند و همیشه برای من کرد بودن یا کرمانشاهی بودن یک امتیاز بوده.
در فضای خصوصی و در منزل هم از اصطلاحات کرمانشاهی استفاده میکنید؟
بله. همسرم تهرانی است. ولی بعضی وقتها میزنم به کانال کرمانشاهی. بعد میگوید: «عارف داری با من کرمانشاهی حرف میزنی» مثلاً دارم با بابام تلفنی حرف میزنم. تلفن را که قطع میکنم روی همان کانال کرمانشاهی میمانم. یا با خودم کرمانشاهی حرف میزنم. یکمرتبه میبینم خانمم میگوید: «عارف داری با من هم کرمانشاهی حرف میزنی» یک سری چیزها هم یادش دادهام.
از اصطلاحات کرمانشاهی؟
آره
مثلاً یکی از این اصطلاحات قشنگ کرمانشاهی که یادتان مانده الان چیست؟
مثلاً «نُسخشه بگیر» یا «کره شیتدم» و اینجور چیزها
ماجرای ازدواجتان هم جالب است. دوست دارید در این باره صحبت کنید؟
یک سری دوستهای مشترک داشتیم؛ و با هم آشنا شدیم.
اما در رسانهها آمده که ایشان کارمند سفارت ژاپن بوده و وقتی شما برای گرفتن ویزای ژاپن به سفارت رفتهاید، ایشان را دیدهاید.
نه. من اصلاً سفارت ژاپن نرفتم. نمیدانم این حرف از کجا آمده. همسرم کارمند سفارت ژاپن بود و ما دوستهای مشترکی داشتیم. با هم آشنا شدیم و ازدواج کردیم. من نه ژاپن رفتهام، نه سفارت ژاپن. البته الان بهواسطه کارهای همسرم سفارت ژاپن رفتهام.
آخرین باری که به کرمانشاه آمدید، کی بوده؟
شهریور، عروسی خواهرم آمدم
عکسالعمل مردم در کرمانشاه چطور است؟ از ماشین پیاده میشوید تا در خیابان با مردم راه بروید؟
بله. بسیار هم محبت دارند. یک چیزی که همیشه مردم به من میگویند این است: «آقای لرستانی، پرچم بالاست» مثلاً سوار ماشین باشم یا پیاده، فریاد میزنند: «آقای لرستانی، پرچم بالاست». خیلی خیلی برخورد خوبی دارند. تا حالا از مردم کرمانشاه هیچ برخورد بدی ندیدهام. از مسئولین چرا. از مسئولین گلهمندم. از ارگانهایی که جشنها و مراسمهایی میگیرند. معلوم نیست چه کسی مهمانها را دعوت میکند. این همه بازیگر کرمانشاهی داریم. بعد یکدفعه فلان بازیگر میآید میگوید: «عارف، من دارم می رم کرمونشاه». میگویم «چرا؟» میگوید: «من را یک جشنی دعوت کردهاند» بعد من میگویم: «این همه بچههای کرمانشاه، تو را دعوت کردهاند؟» وقتی شیرین فراز آمد به لیگ برتر من همیشه میگفتم، طرفدار شیرین فراز کرمانشاهم. تو مصاحبهها هم میگفتم که نه پرسپولیسیام و نه استقلالی. شیرین فرازی ام. بعد یک هنرمند درجه دو، یک خوانندهای، آمده به من میگوید: «شیرین فراز یک جشنی گرفته. عارف هماهنگ کنم که تو را هم دعوت کنند؟» گفتم نه آنها باید خودشان بفهمند که اول هنرمند کرمانشاهی را دعوت کنند. نه اینکه تو سفارش من را بکنی که من را دعوت بکنند کرمانشاه. من تقریباً تمام شهرهای ایران بهجز یکی دو شهر دعوتشدهام؛ اما کرمانشاهیها اصلاً بچههایی که در تهران دارند دعوت نمیکنند. اینها واقعاً آگاهی ندارند. شما بیا و کرمانشاهیها را دعوت کن. به جوانها نشان بده کرمانشاهیها میتوانند موفق باشند. میتوانند معروف شوند. آن وقت من هنوز هم وقتی میآیم کرمانشاه، بعضیها میگویند: «عه، آقا شما کرمانشاهی هستی؟» بیا و به جوانها نشان بده که میتوان موفق بود. میتوان در مرکز موفق بود. همین بچههایی که در تلویزیون که خواننده و بازیگر شدهاند، کرمانشاهیاند؛ اما متأسفانه بجای اینکه هنرمندان خوب کرمانشاهی را دعوت کنند، میروند هنرمندان دیگری دعوت میکنند. نمیدانم مسئولش کیست. بیست سال است من دارم کار حرفهای میکنم. هنوز به من از کرمانشاه زنگ نزدهاند که یک جشنی یا مراسمی هست و شما را بهعنوان هنرمند کرمانشاهی دعوت میکنیم بیایی. نه فقط من. یوسف مرادیان هم همینطور. یک بار در یک مجلهای بود که هم من بودم، هم مهدی صبایی و هم یوسف. آنجا گفتیم که ما به همه شهرها دعوت میشویم بهجز کرمانشاه. مسئول کیست؟ یک توجهی نمیکنند. به جوانها بگویند که میشود با درس خواندن و تلاش کردن، آدم موفقی بود. من خودم را آدم موفقی نمیدانم. کسان دیگری را دعوت کنند. کسانی که موفقاند دعوت کنند و بگویند که میشود موفق بود.
من با خانم آزاده نامداری و آقای کوروش سلیمانی هم در این باره صحبت کردم و آنها هم گلایه داشتند که کرمانشاه به هیچ عنوان سراغ فرزندان موفق خود نمیرود. علت را چه میدانید؟
کسانی در رأس کارند که آگاهی ندارند. یک سری آدم غیرمتخصص که کسی را نمیشناسند. هنرمندها و اصلیت شان را نمیشناسند. مثلاً طرف بازیگر مازندرانی یا بلوچ است، دعوت میشود. ولی به ما کرمانشاهیها یک بار زنگ نمیزنند که آقا یک جشنی بهعنوان کرمانشاهی دعوتید. بله ما میگوییم ناآگاهی آن آدم که اصل و نصبها را نمیشناسند. اینستاگرام هست. آنها که کرمانشاهیاند آنجا میزنند که کرمانشاهیاند. کوروش از کرمانشاه میزند. من صدبار از کرمانشاه عکس گذاشتم. آدم اگر آگاه باشد از همشهریان اش دعوت میکند. نه برای من. به خاطر نوجوانها. من که نیازی ندارم. شغلم این نیست که مرا دعوت کنند. من بازیگرم. برای این میگویم که نوجوانها اعتمادبهنفس پیدا کنند که کرمانشاهی میتواند با تلاش آدم موفقی شود. یکزمانی ما بچه بودیم و به ما میگفتند که شهرام ناظری کرمانشاهی است. ما میگفتیم نه. مگر میشود؟ این باور را در خودمان نداشتیم که شهرام ناظری کرمانشاهی است. فکر میکنیم هر هنرمندی مطرح است تهرانی است؛ اما مثلاً در گروه آقای مدیری، جز سیامک انصاری که نسلها پدران اش تهران بودهاند، هیچکس تهرانی نیست. ولی بهعنوان نمونه در گروه آقای مدیری، آقای نوروزی کرمانشاهی است. ماندانا سوری، پدرش لک است. آقای ولدبیگی گریمور معروف، پدر سحر ولدبیگی، کرمانشاهی است. تا به حال به کرمانشاه دعوت شده؟ کرمانشاهی است. این ها هیچوقت به کرمانشاه دعوت نشدهاند. برای بچههای کرمانشاه، برای کسانی که تئاتر را دوست دارند از آقای ولدبیگی بهعنوان یکی از اساتید گریم دعوت کنید. بیاید برای کرمانشاه حرف بزند. یک ورکشاپ بگذاریم. انگار نه انگار این همه هنرمند کرمانشاهی داریم. من نشنیدم تا به حال که یکی از اینها دعوت شوند. یک سری آدم ناآشنا و یک سری آدمی که معلوم نیست کرمانشاهی هستند یا نه، دارند آنجا کار را انجام میدهند. نمیشناسند یا اینکاره نیستند.
با توجه به شهرت و محبوبیتی که کرمانشاهیانی مثل شما دارید فکر میکنید و با توجه به اوضاع فرهنگی کرمانشاه، از این ظرفیت چگونه میشود استفاده کرد؟
بعد از آقای احمدینژاد وضعیت شهرهای دیگر هم وضعیت خوبی نیست. وضعیت تهران هم وضعیت خوبی نیست. ولی من چندین بار به بچههای فعال محیط زیست کرمانشاه درباره آتشسوزیهای جنگلهای بلوط، گفتم حاضرم کمک کنم. بیایم و در کنفرانس هایتان بهعنوان آدمی که چند نفر او را میشناسند شرکت کنم؛ اما تماسی نگرفتند. یا مثلا از لحاظ فرهنگی کارهایی برای کرمانشاه خواستهام انجام دهم که کسی همکاری نکرده. خواستهام بیایم و در کرمانشاه فیلم بسازم، کرمانشاه را معرفی کنم، ولی مسئله مالی اجازه نمیدهد. در تهران هم همین است. در تهران هم مسائل مالی مشکلساز شده است. اگر آدم دلسوز باشد و بودجهای باشد، برای کرمانشاه خیلی کارها میشود کرد. بعد از آقای احمدینژاد ما در شرایط خوبی نیستیم. ما خودمان در تهران گیر کردهایم. تلویزیون چند تا سریال جدید ساخته؟ آماری که تلویزیون تهران درباره بینندگانش داده 11 تا 8 درصد است. وقتی خودشان این را میگویند واقعیاش 2 درصد است؛ که آن هم متعلق به خندوانه و دور همی است. کسی تلویزیون نگاه نمیکند. برای اینکه سریالی ساخته نمیشود. چون پول نیست. بچههایی هستند که سریال ساختهاند و وسطهایش تعطیلشده، یا سریالی ساختهاند و پول عوامل را نداشتهاند که بدهند و سریال را گرویی نگهداشتهاند که تا پول ندهید سریال را برای پخش نمیدهیم. یک مشکلاتی هست که شما فکر میکنید برای کرمانشاه است. ولی همه جا هست. خود تهران از همه جا بدتر است.
ما قبول داریم از طرف کرمانشاه به شما بیمهری میشود. ولی یک کارهایی هست که نیاز به مسئولین هم ندارد. مثلاً مردم را دعوت کنید عید به کرمانشاه بیایند.
شما برو به صفحه اینستاگرام من ببین، چقدر مردم را دعوت کردهام به شهر من بیایند! برو ببین من چند صد عکس از کرمانشاه گذاشتهام؟ من عکسهایی از جاهای دیده نشده گذاشتهام و مردم میآیند زیر پستها مینویسند که: «وای، کرمانشاه انقدر زیباست؟» هزار نفر میآیند مینویسند. من زیاد از عکس خودم استفاده نمیکنم. از آن آدمهای خودشیفته که زیاد عکس خودشان را استفاده میکنند نیستم. شهرم است و من دوست دارم برایش تبلیغ کنم. درباره کوبانی هم که مورد ظلم قرار گرفت مطلب گذاشتم. یک نفر به من ایراد گرفت که تو کرد جداییطلبی. من گفتم که این چه حرفی است. کردها همه ایرانیاند. من دوست دارم که کردهای عراق و ترکیه باز هم بازگردند زیر پرچم ایران. این چه حرفی است. درباره کرمانشاه هم شما برو ببین، من از چه جاهایی عکس گذاشتهام و چقدر مردم را دعوت کردهام که کرمانشاه را ببینند. جاهای دیدنی کرمانشاه، جاهای تفریحی کرمانشاه. فکر میکنم تا به حال خیلیها به خاطر عکسهای من آمدهاند کرمانشاه.
تلویزیون کرمانشاه را میبینید؟
یکزمانی بین کانالهایم داشتم. الان ندارم. چون یک جابجایی کردیم و مدت زیادی هست که نداریم. متأسفانه خیلی وقت است که ندیدم.
برای کرمانشاهیان اینطور جا افتاده که شرط پیشرفت از کرمانشاه رفتن است. به نظر شما باید برای جلوگیری از خروج نیروهای خوب چکار کرد؟ چکار کنیم آنها که رفتهاند بازگردند تا از آنها استفاده کنیم؟
قرار دادن امکانات در اختیار آنها؛ و دعوت از کسانی که رفتهاند. اگر پزشک معروفی است، دانشگاه رازی از آن دعوت کند بیاید و سخنرانی بکند. اگر هنرپیشه معروفی است، برای تئاتریهای کرمانشاه ورکشاپی بگذارد. برای تئاتریهایی که تازه دارند شروع میکنند. بیاید و اهدافشان را بپرسد. راهنماییشان بکند. مثلاً برای دانشگاه رفتن. من وقتی میخواستم برای دانشگاه شرکت کنم، اگر راهنما داشتم حتما دانشگاه ملی قبول میشدم. از آنجا که اشتباه میخواندم و برای کنکور هنر کسی نبود راهنماییم کند، من دانشگاه آزاد قبول شدم. البته خوشحالم که دانشگاه آزاد رفتم. همه این بچههایی که موفق بودند، همه بچههای دانشگاه آزادند. منظورم این است که راهنمایی نبود. کسی از کنکور هنر چیزی نمیدانست. الان شما کرمانشاهیان را دعوت کن و ورکشاپی بذار. آقای کوروش سلیمانی خودشان فوقلیسانس و بچههای دیگر هم که لیسانس تئاترند و بازیگری فیلم یا تئاتر کردهاند، برای بچههایی که بازیگری تئاتر و فیلم را شروع کردهاند یا به آن علاقهمندند، برنامهای یکروزه بگذارند که راهنمایی کنند. دانشگاه رازی چهارتا پزشک خوب دعوت کند. هرکسی و در هر زمینهای. آقای کلهر را دعوت کنند. خیلی کارها میشود کرد که جوانهایی که تازه شروع کردهاند در راه درست قرار بگیرند. ما هیچکس را نداریم که برای پیشرفت، ما را در راه درست قرار دهد. در حد همان کرمانشاه، هست. ولی کسی نبود که تو با کمک او بتوانی پیشرفت بیشتری کنی. ما هم تلاش خودمان بود و کسی کمکمان نکرد. باز هم راه اشتباه رفتیم. شانس آوردیم که موفق شدیم. آمدیم تهران و درس خواندیم. میتوان برای دانشجویان موسیقی از اساتید بزرگ دعوت کرد تا علاقهمندان را راهنمایی کنند که بیایند و مثلاً در دانشکده موسیقی درس بخوانند. اینها شناسایی و دعوت شوند. خیلی کارها میشود کرد که نمیکنند.
بهترین خاطرهتان از کرمانشاه چیست؟
پدر و مادرم
این کاراکتر مرد با ابهتی که خیلی دوست دارید در فیلمهایتان آن را بازی کنید، از کرمانشاهی بودنتان میگیرید؟
شاید. هر شهری مردمش یک ژنی دارند؛ مثلا مردم فلان شهر آدمهای آرامیاند؛ اما کلاً زبان کردی زبان محکمی است. یک کارگردانی که برای اولین بار آمده بود کرمانشاه، میگفت: «مردم کرمانشاه چقدر محکم حرف میزنند، چقدر قوی هستند، حتی از نظر فیزیکی.» گفتم: «من متوجه نمیشوم. من خودم از این مردمم. مثل عطری که زدی و خودت، بویش را احساس نمیکنی» اما بله. منطقهای که زندگی میکنی در رفتارت تأثیر میگذارد. شاید به همین دلیل است که من خودم دوست ندارم نقش آدم بیعرضه بازی کنم.
ادبیات و شعر و موسیقی کرمانشاه را دنبال میکنید؟
بله. هم موسیقی کردی را دنبال میکنم و هم شعرای کرمانشاهی را دنبال میکنم. هم کردی و هم فارسی
پس یک شعر کرمانشاهی برایمان بخوانید.
یک شعری پرتو کرمانشاهی دارد:
شار کرماشان دیار عشقه خاپووری نه که ین/ خه رگ کووره بنیشم خاک و ئاوم هه ر یه سه
الان دقیق خاطرم نیست ولی کامل آن را در صفحه اینستاگرامم آوردهام.
وا که چاک سینه گه د ده رس و کتاوم هه ر یه سه/ بوومه نه زر ئه و ده مه جام شه ر اوم هه ر یه سه
شعرهای پرتو کرمانشاهی را میخوانم. یک شاعر دیگری هست از کرند به اسم علی صالحی. فارسی هم شعر میگوید. ولی دو کتاب بیشتر نداد و نمیدانم چرا کتاب دیگر نداده. شاعر بسیار خوبی است.
موسیقی چه کسانی را گوش میدهید؟
شهرام ناظری، حسن زیرک. همینها. قدیمیها بیشتر. جدیدها را دنبال نکردهام؛ اما کوروش تیمورزاده چند آهنگ کردی و فارسی کرمانشاهی خواند. آنها را گوش میدهم.
کار تئاتر هم انجام میدهید؟
بله. ولی اگر تصویر اجازه دهد. چون برای تئاتر باید دو ماه بروی سر تمرین و یکی دو ماه بروی سر اجرا. اگر امکانش باشد بله. متأسفانه امسال سه کار تئاتر رد کردم. دوتای آنها خوب نبود و آنکه خوب بود، شرایطش نبود.
بزرگترین آرزویی که دارید چیست؟
بزرگترین آرزویم را نمیتوانم بگویم.
از کرمانشاهیهای تهران با چه کسانی دوست هستید؟
با کوروش سلیمانی در ارتباطم. با علی ابوالحسنی در تلگرام در ارتباطم. با مهدی صبایی که پدرش کرمانشاهی است. با یوسف مرادیان در ارتباط نیستم ولی یکجا با هم دعوت شدیم، خیلی انسان شریفی بود. با اینها گاهی فوتبال میرویم در تیم هنرمندان.
انشاله که صدسال زنده باشید. جایی خواندم که گفته بودید وصیتتان این است، بعد از مرگ در روستایی در کرمانشاه دفن شوید.
بله در روستای سیمینه سراب نیلوفر کنار پدربزرگم. من پدربزرگم را هیچوقت ندیدم. ولی دوست دارم آنجا باشم.
چه کسی را برای مصاحبه بعدی به ما پیشنهاد میکنید؟
یوسف مرادیان، مهدی صبایی، علی ابوالحسنی، آقای رضا فیض نوروزی که هرچند ده سال آمریکا زندگی کردند، ولی کرمانشاهیاند.
کلام آخر
امیدوارم کرمانشاه به دست دلسوز و اهل بیفتد. کسانی که دوست دارند کرمانشاه پیشرفت کند. یک مسئله خیلی مهم مسئله مالی و مادی است. مسئله بودجه است. خیلی از کارها به خاطر نبود بودجه است. امیدوارم آدمهای دلسوز سرکار باشند. استاندار و شهردار و مسئولین کرمانشاهی باشند. آدمهای فهیمی که فرهنگ کرمانشاه را بشناسند و دلسوزش باشند. هرچند اول باید مشکلات کل کشور حل شود و فقط کرمانشاه نیست. فقط کرمانشاهیها نیستند که برای پیشرفت به مرکز میآیند. مثلاً از همین اصفهانی که فکرمیکنیم شهر پر رونقی است، میآیند تهران. تهران یک مرکزیتی پیداکرده است که اقتصاد و سیاست و فرهنگ همه اینجاست. در حالی که در یک کشور پیشرفته، میبینی که مرکزیت هنر هالیوود یا لسآنجلس است و ربطی به پایتخت ندارد. وقتی تمرکز همهچیز تهران است و فرد میبیند که جا برایش تنگشده، مجبور است بیاید تهران.